تبلیغات 











به اطلاع کاربران عزیز میرسانم که الحمد الله که این وب با لطف شما رتبه دوم در مسابقات بسیج دانشجویی ملاصدرا را کسب کرد
همیشه آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم

توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژسه از کار افتاد! گفتم: چی شد؟
پسر گفت: «شلیک نمی کنه. نمی دونم چرا؟»
وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر، قطع شده؛
تیرخورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن.
بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود.
رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛
بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رو نداره!
گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛
از این ناراحتم که دیگه نمی تونم درست تیراندازی کنم!»
گناه امروز4/5/63
سجده نماز ظهر طولانی نبود.
زیاد خندیدم.
هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که خودم خوشم آمد.
اینها گناهان یک روز شهید 16ساله ی (رهنان) یکی از شهر های اطراف اصفهان است که او در دفترچه اش نوشته بود
راستی گناهان امروز من چه بوده است ؟!
عملیات های روز اول فروردین
در این شرایط که شکست نیروهای عراقی بسیار آشکار بود، رادیو بغداد با شور و هیجان اعلام می کند که نیروهای شجاع عراق هم چنان در حال پیشروی به سوی دزفول و شوش هستند و قوای ایران راه فرار را در پیش گرفتهاند. با این پیروزی سپاه اسلام، شادی زایدالوصفی مردم و رزمندگان اسلام را در بر می گیرد و مردم در تمام کشور با چراغانی و پخش نقل و شیرینی، پیروزی فتحالمبین را همراه ایام نوروز جشن میگیرند.
عملیات قوچ سلطان 1/1/1360 
عملیات فتح المبین 1/1/1361
عملیات آفندی مهدی(عج)

آقا جان شرمنده ایم شرمنده از این که منتظر واقعی نیستیم !
هنوز نمی دانم من برای ظهور تو بیشتر دعا کرده ام یا شما برای بخشایش گناهان من . هنوز نمی دانم شما برای ظهور بیشتر دعا میکنید یا من . آقای خوبی ها پس کی میایی دلمان گرفت در این دنیای دورنگی و ریا. مولایم دنیا در انتظار عدالت و عدالت در انتظار توست بیا تا آرام بگیریم در کنارت .
آقا ما شرمنده ایم بعد از 12 قرن هنوز 313 نفر فقط 313 نفر برای شما سرباز پیدا نشده است . آقاجان دعای فرج میخوانیم گاهی سر پا ؛ وقتی اسمتان می آید به احترام شما بلند میشویم اما....
دفاع مقدس اقیانوسی بود كه در تلاطم امواج آن ملت ایران از زن و مرد و بزرگ و كوچك، حماسه آفریدند. هر صفحه ای از كتاب قطور جنگ را كه می خوانی، ابعاد ناشناخته ای از آن برایت روشن و آشكار می شود. یكی از چیزهایی كه ما را با شنیدنی هایی از این دست آشنا می كند، سیر در خاطرات رزمندگان است و این بار هم قطعه ای از آن بهشت:
یكی اومد نشست بغل دستم، گفت: آقا یه خاطره برات تعریف كنم؟
گفتم: بفرمایید !
یه عكسی به من نشون داد...
پیكر مادر شهید آوینی درقطعه 45 بهشت زهرا (س) آرام گرفت

پیكر پاك مادر سید شهیدان اهل قلم، روز سه شنبه در قطعه 45 بهشت زهرا (س ) آرام گرفت.
به نقل از خبرگزاری ایرنا، مرحومه منصوره منزوی، مادر شهید سید مرتضی آوینی دوشنبه شب به لقاالله پیوست و بر دوش مردم حزب الله تشییع و در بهشت زهرا(س) میهمان فرزندش شهیدش سید مرتضی آوینی شد.شهید سید مرتضی آوینی راوی روایت فتح 20 فروردین سال 1372 كه به همراه گروه تصویربرداری روایت فتح در منطقه فكه به سر می برد، در اثر انفجار مین...
«هاشم اعتمادی» با دستی مجروح در منطقه عملیاتی كربلای پنج به طرف خط مقدم به راه افتاد. در بین راه با «مجید سپاسی» با ارائه اطلاعات استراتژیك، به این نتیجه رسیدند كه منطقه باید تا جایی كه به اروند منتهی می شود و در طول جاده آسفالت است، از وجود نیروهای عراقی پاك سازی شود. با اجرای طرح، منطقه درگیری لحظه به لحظه، گستردگی بیشتری می یافت و ...


عیسی، نوجوانی متدین و متعهد بود. همیشه قرآن کوچکی در جیب بغلش بود. هر جا فرصتی به دست می آورد، مشغول خواندن قرآن می شد و به دیگران نیز قرآن خواندن را آموزش می داد.
یک روز در هوای گرم و خفقان آور آبادان نشسته بودیم که بچه ها پیشنهاد آب تنی دادند. با بچه ها رفتیم کنار رودخانه. بعضی ها به قصد آب تنی وارد آب شدند و بعضی مثل من به نشستن کنار رودخانه و تماشای نشاط و شادی بچه ها اکتفا کردند. عیسی قرآن کوچکش را به من داد و گفت:
مراقبش باش تا من برگردم!
قرآن را گرفتم و به تماشای آب تنی کردن بچه ها پرداختم. دقایقی نگذشته بود که صدای سوت خمپاره بچه ها را وحشت زده از آب بیرون کشید، اما عیسی هرگز از آب بیرون نیامد و همان جا شهید شد.
قرآن کوچک عیسی تنها چیزی است که از زمان جنگ برایم به یادگار مانده و من تمام این سال ها سعی کرده ام امانت دار خوبی باشم، خواندن این قرآن کوچک جیبی چنان آرامشی به من می دهد که قابل وصف نیست.
