دوره راهنمایی رادرمدرسه رسالت میگذرانید.که در13سالگی همراه پدرو2برادرش راهی جبهه میشود.
درهمان ایام نوجوانی زمانی که برای مرخصی به منزل می آمده همیشه روزه میگرفت.وبه خانواده شهدا...

 

 

خاطراتی از مادر شهید محمد هادی زارعی

 

حتی شماهم نباید راحت بخوابید

دوره راهنمایی رادرمدرسه رسالت میگذرانید.که در13سالگی همراه پدرو2برادرش راهی جبهه میشود.
درهمان ایام نوجوانی زمانی که برای مرخصی به منزل می آمده همیشه روزه میگرفت.وبه خانواده شهدادرروستاها سرکشی میکرد.شبهاهم بیشتربه عبادت مشغول بودونمازشب میخواند...
شبی مادرش باصدای گریه محمدهادی ازخواب بیدارمیشودوبه دنبال صدایش می رودومی بیندکه دریکی ازاتاق ها فرش راجمع کرده ودرحالت سجده روی زمین افتاده است.میخواهدبلندش کندکه ازشدت گریه صورتش به زمین چسبیده است،زیراندازوپتویی برایش می آوردوخطاب به محمدهادی میگوید:پسرم چراچندروزی که میایی این کارهاراباخودت میکنی؟محمدهادی پتوراکنارمیزند ومیگوید:دوستان من درسختی اندوزیر آتش گلوله وخمپاره خواب به چشمانشان نمیرودحالا ابن انصاف است که من راحت بخوابم؟؟...
حتی شماهم نبایدراحت بخوابید....

 

مادر...جبهه دانشگاه است.

مادرمیگویدهربارکه ازجبهه برمیگشت متوجه بزرگ شدن وقدکشیدنش میشدم.
برای ادامه تحصیل دردبیرستان فنی وحرفه ای شهیدکلانتری دررشته برق ثبت نام کردامام درس هایش رادرجبهه میخواندوزمان مرخصی اش می امدودر مدرسه فقط امتحاناتش رامیداد وهمیشه میگفت مادرجبهه دانشگاه است....

(
ودرهمان دانشگاه توانست درسش رابخواندوبه مدارج عالی برسد...روحش شادویادش گرامی باد)

چندسال پس ازشهادت محمدهادی ازطرف اموزش وپرورش دیپلم افتخاری به خانواده ایشان اهدامیگردد:

 

 

محمدهادی،پیش نمازمدرسه

کلاس پنجم دبستان بودکه دریکی ازروزهامادرش برای آگاهی ازوضعیت تحصیلی هادی راهی مدرسه میشودمعلمش کاملا ازاورضایت داشت ومیگفت که تمام بچه هادوستش دارندوحتی پیش نماز مدرسه است.اما وقتی محمدهادی متوجه میشودکه مادرش آگاه شده که درمدرسه پیش نمازاست حسابی ناراحت میشودومیگوید که نمیخواهم کسی بفهمدکه چکارمیکنم حتی مادرم...
(
آیا پنهان کاری نوجوانان یا ماجوانان امروزهم این قضایاست؟؟)




برچسب ها :
خاطرات شهید محمد هادی زارعی ,  محمد هادی زارعی ,  خاطرات شهید ,  خاطرات شهید زارعی ,  شهید نوجوان ,