تبلیغات 
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست كه سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد كه دل از سینه بركنم
باری علاج شكر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سركشت
خورشید من برآی كه وقت دمیدن است
سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پركشیدن است
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن كه سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی كنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
بسیجی ملهم از نور خدایی
بسیجی بازتاب کربلایی
بسیجی شیر میدان دار روزی
تو باید با غم رهبر بسوزی
مبادا رهبرت تنها بماند
دم ز راه و رسم سلمان می زنیم----- لاف اسلام و مسلمان می زنیم
کاشکی از نسل سلمان میشدیم -----لحظه ای یکدم مسلمان میشدیم

بسم رب المهدى
شعر بسیار زیباى بحر طویل كه رو خود من تاثیر زیادى داشت از حضرت سید حمیدرضا برقعى
رو گذاشتم بخونید انصاف داشته باشید و تا آخرش بخونید ببینید چى میگه فقط.....
یا مهدى فاطمه كجایى كه شدم باز هوایى...
عصر یک جمعهی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان
نرسیده است؟ چرا لحظهی باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده
است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده
است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط
برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه
است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی …
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس
های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم. مگر این روز و
شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای
نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل
فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این
مجلس و این روضه و این بزم توئی، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس
های غریبت. دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده، همراه نسیم سحری، روی پر فطرس معراجنفس
گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا
که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟ به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم
تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به
انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهی دلدادهی دلسوخته ارباب ندارد؟ … تو کجایی؟ تو کجایی شده ام
باز هوایی، شده ام باز هوایی …
گریه کن، گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است؛ شما دیده ای آن را و اگر
طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا
در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهی مکشوف لهوف است، عطش بر لب
عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه
زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است، ولی حیف که ارباب «اسیر
الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهی یار است و زنی محو تماشاست
زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …» خدایا چه
بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود
غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو
کجایی … تو کجایی …
براى تعجیل در گشایش امور مهدى یه صلوات بفرست.......
السلام علیک یا ابا عبدالله

با تقدیم سلام و صلوات خاصه به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله اعظم قطب عالم امکان و بر نائب برحقش رهبر امت اسلام و بر تمام کسانی که به عهد و پیمان خویش با خدا وفا کردند و در راه ادای دین و انجام وظیفه بر دیگران سبقت میگیرند و با عرض سلام به حضور گرامی خانواده شهید مصطفی حسینی که از نعمت صبر و اجر هر دو برخوردارند. همانا این کوچکترین خدمتگذاران انقلاب اسلامی یعنی کسی که مدتی به همراه فرزند عزیز شما توفیق نزدیکی داشتم دومین سالگرد شهادت آن عزیز را تبریک و تسلیت میگویم و کلماتی چند با شما به گفتگو مینشینم.
آن هنگام که گردان پرافتخار علی بن ابیطالب (ع) را ساماندهی میکردیم نیاز خود را به داشتن یک پیک با شرائط لازمه اعلام داشتیم که از بین همه مصطفی اعلام آمادگی کرد. پس از سوالاتی، خلوص و فداکاری و شهادت طلبی را در چهره ایشان دیدم و به همین دلیل او را بر دیگرانی که بعد از آن شهید اعلام آمادگی کرده بودند برتری دادیم زیرا او اولین کسی بود که حاضر بود از دوستان خود دست بکشد و با شرائطی که اعلام کرده بودیم وفق دهد و در طول مدت خدمتگذاریاش نشان داد که حقیقتا برای خدا آماده فداکاری است. خدا، رحمتش نماید و در جوار شهیدان کربلا محشور و دعایش را در حق پدر و مادر و همه ما مستجاب فرماید.
اما شهیدان رفتهاند و ما ماندیم با بار سنگین مسئولیت ادامه و پاسداری راهشان. بدون شک که شما از آن سرافرازانی هستید که در از دست دادن فرزندتان خم به ابرو نیاوردهاید و چنانکه ثابت کردهاید هنوز آمادهاید که اسناد افتخار و سربلندی خود را در آخرت بیشتر نمائید و این حقیقتی است که این شرایط عالی در طول دوران بعد از امامت حضرت علی (ع) برای شیعیان پیش نیامده که در حکومت اسلام و در راه دفاع از اسلام و ناموس و شرف مملکت اسلامی و در تحت رهبری زعیم اسلام که امروز وجود مقدس امام خمینی است و در پناه عنایات امام معصوم خود یعنی حضرت مهدی فرصت فداکاری پیدا نمایند پس چه شیرین است رسیدن به فوز عظیم اللهم الرزقنا الشهاده بین یدیه و تحت رایته…
در آخر، عکس شهید را که دقیقهای پس از شهادت است برایتان میفرستم ولی امیدوارم که شما را ناراحت نکند. چرا که اگر مصطفی شما، مرا داشت که سر او را بدست بگیرم و شمایی را داشت که محترمانه او را تشییع نمایید ولی مولای او سرور همه شهیدان سر در بدن نداشت و جنازه پاکش سه روز در صحرای کربلا باقی ماند چنانکه شهیدانی از ما نیز ماهها در بیابانها ماندهاند… به انتظار پیروزی اسلام بر کفر و تسریع در ظهور حضرت مهدی (عج) و آزادی اسرا و …
کوچک و خدمتگذار خانواده شهدا محمد جواد اسلامی 5 / 3 / 63 »

پروردگار عالم روی رحمتی که به مخلوقات خود دارند محبت امام حسین را در ذات
همه اشیا و موجودات عالم قرار داده است . سر این که بکت له جمیع السموات و لارض مربوط به این است که این محبت موجودات یک قضیه تکوینی است و اگر الآن کسی است که این محبت امام حسین را در ظاهر ندارد این از روی غفلت است و نه تنها انسانها بلکه همه موجودات عالم و حیوانات در شب عاشورا برای امام حسین گریه می کنند .
در روایت شریف اصول کافی داریم که محمد بن مسلم می گوید از مدینه می آمدیم به مکه یک وقت یک گرگ نزدیک امام باقر شد وبا آقا صحبت کرد بعد از این که رفت من از امام سؤال کردم که این چه بود ؟ گفت : این از ما خواست که برای ماده اش که آبستن بوده است دعا کنیم تا راحت بچه اش را بدنیا بیاورد و همچنین این که از نسلش کسی بر شیعیان و محبان ما مسلط نشود . لذا در عالم حیوانات این شعور و محبت به صاحبان حقیقی عالم کاملا وجود دارد .
در فطرت در همه یهود و مسیحی و کافر هم این محبت وجود دارد که به غفلت سپرده شده است . خدایا محبت به امام حسین (ع) را نصیب همه ما بفرما تا از موجوداتی مثل چوب و سنگ کمتر نباشیم .
دو بیت شعر عربی از امام حسین (ع) :
یا من بدنیا مشتغل قد غرّه طول الامل
الموت یأتی بغتة والقبر صندوق الامل

* کاش از جنس جنون، بال و پری بود مرا
مثل سیمرغ از اینجا سفری بود مرا
« از همان کوچه که سر میشکند دیوارش »
باز در حالت مستی گذری بود مرا
رقص زلف سر نی دیدم و با خود گفتم:
بین هفتاد و دو سر کاش سری بود مرا
هیچ پروا دلم از دغدغهی راه نداشت
چون تو ای عشق! اگر همسفری بود مرا
پیشتر زانکه رسد مرگ، بمیری، هنر است
کاش، ای کاش! که روزی هنری بود مرا
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملا قات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه یک قبله دعا ، وقت نداریم
در کوفه تن ،غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرب و بلا ، وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شد ه از زرد
ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ، ولی حیف که ما وقت نداریم
هر كس به قلب خویش بنگرد مى بیند گمشده اى دارد كه به دنبال آن است و چون تحلیل درستى درباره گمشده خود ندارد در همه چیز و در همه جا آن را جستجو مى كند.
گاه چنین مى پندارد گمشده اصلى او مال و ثروت است كه اگر آن را در آغوش بگیرد از خوشبخت ترین مردم روزگار است; ولى هنگامى كه به ثروت عظیمى دست مى یابد به زودى متوجّه مى شود چشم هاى وحشت زده طمّاعان، زبان هاى چرب متملّقان، دام هاى سخت سارقان، و زخم زبان هاى حاسدان در كمین اوست و گاه حفظ كردن و هزینه نمودن آن، از به دست آوردنش سخت تر و اضطراب و نگرانى حاصل از آن بیشتر است!
تازه مى فهمد راه را خطا پیموده و گمشده او اینها نیست!
گاه چنین فكر مى كند كه اگر همسرى صاحب جمال و داراى ثروت و مال نصیب او گردد كمبودى در خوشبختى ندارد; ولى هرگاه به آن مى رسد و حجم خطرات و مشكلات نگهدارى چنین همسرى و تحمّل توقّعات بالا و خواسته هاى فوق العاده او را در نظر مى گیرد مى بیند آنچه قبلاً فكر مى كرد رؤیایى بیش نبوده است!
محتشم پسری داشت که از دنیا رفت.
او چند بیت در رثای وی گفت. شبی حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در خواب دید که فرمودند:
« تو برای فرزند خود مرثیه می گویی، اما برای فرزند من مرثیه نمی گویی؟»
می گوید: بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم سررشته پیدا نکردم چگونه وارد مرثیه فرزند گرامی آن حضرت شوم.
شب دیگر در خواب مورد عتاب حضرتش گردیدم که فرمود:
چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی؟
عرض کردم: چون تاکنون در این وادی قدم نزده ام، لهذا راه ورود برای خود پیدا نکردم. فرمود بگو:
« باز این چه شورش است که در خلق عالم ».
بیدار شدم همان مصراع را مطلع قرار دادم و آنچه که می بایست سرودم، تا رسیدم به این مصراع، که گفتم:
« هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال ».
در اینجا ماندم که چگونه این مصراع را به آخر برسانم که به مقام الوهیت جسارتی نکرده باشم. شب حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ را در خواب دیدم فرمودند:
چرا مرثیه خود را به اتمام نمی رسانی؟
عرض کردم: در این مصرع به بن بست رسیده ام نمی توانم رد شوم فرمود بگو:
« او در دل است هیچ دلی نیست بی ملال ».
بیدار شدم. این مصرع را ضمیمه آن مصرع نموده و بیت را به آخر رسانیدم ».
چرا به خانه فاطمه علیهاالسلام هجوم آوردند؟ این بى حرمتى به خانه وحى مى تواند علل گوناگونى داشته باشد، اما مهمترین علت و انگیزه اى كه آن ها را وادار به چنین كارى كرد مسئله گرفتن بیعت از على علیه السلام بود، كه اگر این كار را نمى كردند، بسا در آینده براى خودشان ایجاد مشكل مى كرد. و این مسئله به روشنى دلالت دارد، اگر نگوییم هدف آنان به انزوا كشاندن اهل بیت از صحنه سیاست و خلافت اسلامى بود. به این كه نه تنها حق ادعاى خلافت و رهبرى مسلمین را ندارد بلكه به عنوان یك مسلمان باید با خلیفه مسلمین بیعت كند و شاید این مسئله مهمتر از اصل بیعت كردن بود، زیرا در همان زمان بسیارى از مردم همانند سعد بن عبادة و دیگران بیعت نكردند، اما نه تنها به خانه شان هجوم نشد، بلكه مورد اعتراض هم قرار نگرفتند. این جاست كه باید عده اى اعرابى و خشونت طلب و بدور از عاطفه و اخلاق اسلامى همانند مغیرة بن شعبة را پیدا كرده و از آن ها در جهت شكستن حریم اهل بیت استفاده كرد. آغاز

این روزها که می گذرد هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است.